سلام هستی من
خورشید درخشان زندگی ما.که عطر وجودت با تک تک سلول های من اشناست .فردا اولین سالروز تولدته.تولد یکسالگیت. تولدت مبارک گلم.عسلم.نازنینم.برات عمری طولانی و با عزت و سرشار از موفقیت و سلامتی ارزو میکنم.شادی و سلامتی از ان تو باد گوهر یکتای مامان. یک سال از روزی که پا به این دنیا گذاشتی میگذره.روزی که رنگ همه چیز برای من و بابایی قشنگتر شد.چه روز شیرین و قشنگی بود اون روز و چقدر قشنگ هستند روز های با تو بودن. همه تولدهات مبارک باشه شاهزاده کوچولوی عزیز من.
+
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:7 توسط شهناز
|

تقدیم به تمام یاران:
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و اه منی
حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفهاش
خوب اگه خوب،بد اگه بد مرده دلهای ادمهاش
دست من و تو باید این پرده هارو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من با من همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض منو اه منی...........
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 15:9 توسط شهناز
|

سلام.قلب سنگی میخواد که ادم در برابر این همه درد سکوت کنه و بغضش را فریاد نکنه.این بغض ،بغض درده و خشم.
مدتهاست که دل و دماغ نوشتن ندارم،با این همه دردی که در حاله جوششه.ندا رو دیدم،و ده ها ندا مثل اون.همراه با خانواده هاشون اشک ریختم.اما درد من ذره ای از درد اونها نیست که جوونشون رفته،که مظلوم رفته،که ناکام رفته،که........... اما از دل و ذهن ما بیرون نمیره. درد اون مادرها را تسکینی نیست.که من خود مادرم،و میدانم که این درد را درمانی نیست. خدایا محتاجیم،محتاج ذره ای عدالت،ذره ای انسانیت،ذره ای ازادی،ذره ای تنفس،ذره ای ارامش و امنیت. ایا چیز زیادی طلب میکنیم؟
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 14:0 توسط شهناز
|

سلام
امروز ۸مارس.روز جهانی زن.این روزبزرگ را به تمام زنان هموطنم تبریک میگم.به همه کسانی که این روز براشون مفهومی داره و تمام اونهایی که حتی یادشون نیست زن هستند و دارای حقوق برابر.زنان و مردان زیادی تو سراسر دنیا برای احقاق این حقوق تلاش میکنند خصوصا زنان کشور هایی مثل افغانستان .عراق و سودان کشورهایی که زن در انها بدبخت ترین .بیگناهترین ومظلومترین قربانیان بعد از کودکان هستند.عمیقا ارزو میکنم که همه ما زنان روزی به حقوق حقیقی و واقعی خودمون دست پیدا کنیم. ۱۲ روز دیگه عیده.عید قشنگه نوروز عید و سال نو را هم به همه تبریک میگم.سال شاد و پر از سلامتی و کاملا متفاوتی را براتون ارزو میکنم. روزها به سرعت از پی هم میگذرند مثل اینکه همین دیروز بود که من فهمیدم باردارم.حالا پسرم ۷ ماهه است واز این سره اتاق به ان سر اتاق قل میخوره و موقع غذا خوردن جیغ منو در میاره چون هم خیلی بازیگوشه و هم اینکه به تمام لباسها و صندلیش هم غذا میده. خلاصه دیگه زندگی را بدون پسرم حتی نمیتونم تصور کنم. برای همتون سال و زندگی خوشی را ارزو میکنم. پ.ن:راستی همیشه نزدیک عید که میشه من یاد شعر باز باران گلچین گیلانی می افتم . باز باران.با ترانه ،با گهر های فراوان میخورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها،ایستاده در گذرها رودها راه افتاده شاد و خرم،یک دو سه گنجشک پر گو باز هر دم می پرند این سو و ان سو میخورد بر شیشه و در مشت و سیلی اسمان امروز دیگر نیست نیلی یادم ارد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین،توی جنگلهای گیلان کودکی ده ساله بودم،شاد و خرم نرم و نازک،چست و چابک از پرنده از خزنده از چرنده بود جنگل گرم و زنده اسمان ابی چو دریا،یک دو ابر اینجا و انجا چون دل من روز روشن بوی جنگل تازه و تر،همچو می مستی دهنده بر درختان میزدی پر،هر کجا زیبا پرنده برکه ها ارام و آبی،برگ و گل هر جا نمایان چتر نیلوفر درخشان،آفتابی سنگها از آب جسته،از خزه پوشیده تن را بس وزغ ان جا نشسته دم به دم در شور و غوغا رودخانه با دو صد زیبا ترانه،زیر پاهای درختان چرخ میزد،چرخ میزد،همچو مستان چشمه ها چون شیشه های آفتابی،نرم و خوش در جوش و لرزه توی انها سنگریزه،سرخ و سبز و زرد و آبی با دو پای کودکانه میدویدم همچو اهو میپریدم از سر جو دور میگشتم زخانه میپراندم سنگ ریزه تا دهد بر اب لرزه بهر چاه و بهر چاله میشکستم کرده خاله میکشانیدم به پایین شاخه های بیدمشکی دست من میگشت رنگین از تمشک سرخ و مشکی میشنیدم ازپرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده رازهای زندگانی هرچه میدیدم در انجا بود دلکش بود زیبا شاد بودم ،میسرودم: روز ای روز دل ارا داده ات خورشید رخشان،این چنین رخسار زیبا ورنه بودی زشت و بی جان این درختان با همه سبزی و خوبی گو،چه میبودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان روز ای روز دلارا،گر دلارایی است از خورشید باشد ای درخت سبز و زیبا،هر چه زیبایی است از خورشید باشد. اندک اندک،رفته رفته،ابرها گشتند چیره،آسمان گردید تیره بسته شد رخساره خورشید رخشان ریخت باران،ریخت باران جنگل از باد گریزان چرخها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هر جا برق چو شمشیر بران پاره میکرد ابرها را تندر دیوانه غران،مشت میزد ابرها را روی برکه،مرغ آبی،از میانه،از کناره،با شتابی چرخ میزد بی شماره گیسوی سیمین مه را شانه میزد دست باران بادها با فوت خوانا می نمودندش پریشان سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا تو ی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا بس دلارا بود جنگل به چه زیبا بود جنگل بس ترانه،بس فسانه بس فسانه،بس ترانه بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی ،رازهای جاودانی،پندهای آسمانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره ،خواه روشن هست زیبا،هست زیبا،هست زیبا.......... پ.ن۲:این نسخه کامل شعر هستش به همین دلیل طولانی شد من هم دلم نیومد قیچیش کنم. پ.ن۳:شاید چون این شعر را برای ثلث دوم حفظش کردم من را یاد عید میاندازه.در هر صورت من خیلی دوستش دارم.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:28 توسط شهناز
|

سلام سلام
اول گزارش هواشناسی بدم.خاک بر سر این شهر کنند.هواش شده افتابی و معتدل. مثلا زمستونه.زمستون باید برف بیاد خروار خروار همچین که سر و ته ماشینتو تشخیص ندی و هر چی لباس میپوشی باز بلرزی.دلم لک زده واسه ادم برفی درست کردن.دلم برف میخواد.
از پسرم براتون بگم که خوب شده حالا نوبت دندونهاشه که مرتب لثه هاش میخوارن واب دهنش هم سرازیره شیطون و بازیگوش هم شده.بی رودربایستی اگه میدونستم اینقدر سخته غلط میکردم بچه دار بشم.نه اینکه بچه به خودی خود بد باشه نه به خدا مثل گله ناز و شیرین.مسئله اینکه من حوصله اصلا ندارم.ولی بچه این چیزها حالیش نیست و توجه ۲۴ ساعته میخواد.
خلاصه دور از جون شما گوش مخملی شدم اون هم با وعده وعیدهای همسر خان. حالا چشمم کور باید برای این فسقل ناز نازی همه جور غلطی بکنم.![]()
راستی دیروز تمام کانال ها داشتندمراسم تحلیف پرزیدنت اوباما را نشون میدادند.و مردم امیدوار به تغییرات را.با چه امیدی از این بدبخت توقع معجزه دارند تا گند هایی که w جونیور طی ۸ سال زده راست و ریست کنه.دیگه نمیدونند(شاید هم میدونند)
که سیاست دنیا تا سالها بعد هم تعیین شده و اینها فقط مجری هستند ولی رویای لوتر کینگ به واقعیت پیوست واین خیلی مهمه.بگذریم خسته شدم بس که راهکار سیاسی بهشون نشون دادم یک خورده هم خودشون زحمت بکشن و فکر کنند.همش که نمیشه من بهشون بگم چی به چیه.والله
خوب پسرم داره گریه میکنه باید برم غذاشو اماده کنم و پوشکش را عوض کنم.اوباما میتونه منتظر بمونه.
قربون شما
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:34 توسط شهناز
|

سلام دوستان عزیزم
امروز نمیتونم خیلی مفصل بنویسم فقط امدم که بگم چند روز پیش پسر گلم را خ ت ن ه کردیم.تازه حالش خوب شده.الهی بمیرم براش روز اول خیلی درد کشید.دکترش گفت خیلی پسر خوب و نازیه خیلی هم صبوره.بعدا مفصل مینویسم.
تا پست بعدی خداحافظ
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 23:55 توسط شهناز
|

سلام دوباره به همگی
انگار صد ساله که غیبت کبری داشتم.حالا دوباره امدم.اتفاقات زیادی تو این ۵و۶ ماه رخ داده از همه مهمتر به دنیا امدن پسر کوچولومه که خودش یک داستانه ولی واقعا تو این مدت نمی تونستم اپ کنم گرچه دلم میخواست.
الان هم شروین نازم لطف کرده و خوابیده و به مامانش استراحت داده. پسر کوچولوی ما در تاریخ ۲۲.۰۸.۲۰۰۸ به دنیا امد یعنی اول شهریور امسال که یادم نیست چه سالیه.قرار بود زایمان طبیعی باشه که بعد از ۲روز درد دست به دامن جراح شدیم و سزارین کردم.
خلاصه هیچی طبق برنامه پیش نرفت چون فسقلی یک هفته هم زودتر به دنیا امد.بعدش هم یک هفته بیمارستان بودم.خوشبختانه برای یک ماه خواهر هام به نوبت مرخصی گرفتند و پیشم بودند.
باور کنید شب اول که تو خونه با پسرم تنها بودم میترسیدم.از اینکه چی کار کنم اگر گریه کرد یا دل درد داشت خلاصه گذشت و عزیز دل من الان دو ماه و نیمه است.دلم میخواست عکسش را براتون بگذارم تا ببینید ولی نمیدونم چه جوری اگر میدونید به من هم یاد بدید.
هر روز میگذارمش تو کالسکه و با هم میریم هوا خوری بچه خوبیه اگر گرسنه نباشه که معمولا هست و پمپرزش تمیز باشه که معمولا نیست و دل درد نداشته باشه خیلی ارومه و با زبون بی زبونی با من و باباش حرف میزنه.به قول پدرش نفسه.
ولی خودمونیم مادر شدن سخته خیلی سخته به نظر من سخت ترین کار دنیاست.و احتیاج به فداکاری و از خود گذشتگی زیادی داره خصوصا برای انهایی که تنها هستند.
از وقتی خودم بچه دار شدم قدر مامانمو بیشتر میدونم.طفلکی مادرای ما چند تا بچه کوچیک را با اون امکانات کم بزرگ کردن و این همه اه و ناله نکردن.قربونش برم الهئ.
میگن بهشت زیر پای مادرانه از ان ور خط بیخبرم و به این وعده وعید ها هم اعتقادی ندارم ولی وقتی کوچولوم میخنده و با صدای نازش سعی میکنه با من حرف بزنه درهای بهشت زمینی به روم باز میشه.
ایام به کامتان دوستان.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:54 توسط شهناز
|

سلام به تمام دوستان و اشنایان وبلاگی خودم.
بنده برگشتم.بعد از دوماه.وای خیلی خوب بود و خوش گذشت.خصوصا در کنار خانواده و دوستان و البته منهای ان یکهفته ای که چشمم را عمل کردم و پر پر زدم.خیلی سخت بود ولی چشمم کور خودم خواستم.هر چی دکتر گفت بگذار بعد از زایمان گوش نکردم و دوتا پامو کردم تو یک کفش که باید عمل کنم.اخه دیگه از عینک خسته شده بودم.
خلاصه لازیک کردم وچشمتون روز بد نبینه دو ساعت بعد از عمل انگار میل داغ کرده بودن تو چشمم و هیچ کاری هم نمیتونستم بکنم ومثل مرغ بال بال زدم.بلاخره گذشت و فعلا دست به دعا هستم که دید چشمم تنظیم بشه اخه هنوز همه چیز را تا به تا میبینم.بهم گفتن سه ماه میکشه تا خوب بشه فعلا یکماهش رفته.یعنی به خاطر بارداری اینقدر طول میکشه.تازه اگه خوب بشه.
از پسملی بگم که تا میتونه وول میخوره.انگار ماهی زنده قورت دادم شکر حالش از مامانش بهتره.فعلا هم مشغول خونه تکونی بعد از عید هستم و اماده کردن اتاق شازده پسر.اخه قبل از عید دست به سیاه و سفید نزدم.
اخر این هفته هم خواهرم میاد پیشم و مهمون دارم.
خوب هر جا ودر هر حالی که هستید شاد و سلامت و پاینده باشید.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:23 توسط شهناز
|

سلام به روی ماه همه سال نو مبارک،مبارک،مبارک.امیدوارم عید قشنگ و سال قشنگتری داشته باشید.و بهار زنگیتون همیشه پر گل و جاودانه باشه. من با لاخره اپ کردم،ببخشید شرمنده همگی،دچار تنبلی موسمی شده بودم یعنی اصلأ حوصله و انگیزه نوشتن نداشتم ولی الان با رسیدن بهار و عید خیلی بهترم خصوصأ که هفته دیگه میرم ایران،هورررررررررررااااااااااااا.....والبته نمیتونم تا ۲ماه دیگه اپ کنم و پست جدیدی بگذارم،متا سفانه. امیدوارم که عید به همه شما هم خوش بگذره،به من که میدونم میگذره.خوب براتون از نی نی گوگولی خودم بگم که خدا را شکر خوب و سلامته و سلام داره خدمتتون. هفته پیش یک ازمایش نسبتأ سخت را من و نی نیم پشت سر گذاشتیم.آزمایش کیسه اب برای اطمینان از سلامت گلم.دکترم بهم گفت که اگر بخواهیم میتونیم این آزمایش را انجام بدیم که مطمئن باشیم بچه دچار نا هنجاری هایی مثل سندرم دان نیست البته از انجایی که این ناهنجاریها بیشتر زمینه ارثی داره و خوشبختانه نه من و نه باباییش از این بیماری تو خانواده هامون نداریم انتخاب این ازمایش با خودمون بود با توجه به ریسکی که داشت چون احتمال سقط بچه در حین ازمایش و تا ۲ روز بعدش وجود داره معمولأ پزشک دخالتی تو تصمیم گیری والدین نمیکنه. کوتاه سخن اینکه با وجود ریسکش و دردناک بودنش انجام دادیمش و منتظر نتیجه هستیم متا سفانه چون اینجا ۴ روز تعطیلی هستش باید تا ۳شنبه صبر کنیم.ولی در حین ازمایش چون سونو گرافی دقیقی انجام شد بهمون گفتند که ۸۰درصد جنسیت بچه پسملی هستش.یعنی اقا پسر داره میاد ولی برای اطمینان کامل باید تا ۳شنبه صبر کنیم چون این ازمایش تنها ازمایشی که الان میتونه بگه که جنسیت بچه دقیقا چی هستش. بگذریم که من دلم برای دختر غش میرفت،ولی در حال حاضر فقط سلامتی بچه مهم هستش خوب لا اقل میدونم که حالا باید چه جوری براش خرید کنم.الهی قربون پسملم برم انشالله که سلامت باشه بعد بیاد هر بلایی خواست سر مامانش بیاره و از در و دیوار بالا بره و مامانش را حرص بده. خیلی دلم میخواست که اگر نی نی ام دختر شد اسمش را بگذارم بهار و این شعر فریدون مشیری را براش بخونم ولی خوب حالا این شعر را تقدیم میکنم به تمام مادر ها و دختر های کوچولوشون که خنده هاشون مثل تمام گلهای بهاری هستش.وبا این فصل هم مناسبت داره. شاد باشیدوخجسته. آسمان کبود بهارم ،دخترم ،از خواب برخیز شکر خندی بزن،شوری بر انگیز گل اقبال من ای غنچه ی ناز بهار آمد،تو هم با او بیامیز بهارم دخترم ، آغوش وا کن که از هر گوشه گل،آغوش وا کرد زمستان ملال انگیز بگذشت بهاران خنده بر لب آشنا کرد بهارم دخترم صحرا هیاهوست چمن زیر پر و بال پرستوست کبود آسمان همرنگ دریاست کبود چشم تو زیباتر از اوست بهارم دخترم نوروز آمد تبسم بر رخ مردم کند گل تماشا کن تبسم های او را تبسم کن،که خود را گم کند گل بهارم دخترم دست طبیعت اگر از ابرها گوهر ببارد وگر از هر گلش جوشد بهاری بهاری از تو زیباتر نیارد بهارم دخترم،چون خنده صبح امیدی می دمد در خنده تو به چشم خویشتن می بینم از دور بهار دلکش آینده تو![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:5 توسط شهناز
|

سلام به روی ماه همگی بالاخره بعد از مدتها من امدم برای نوشتن،توی این مدت به این خاطر چیزی ننوشتم که اولا حالم زیاد جالب نبود و دوما همش باید نک و نال میکردم و حوصله شما هم سر میرفت به همین دلیل دیدم سنگینترم چیزی ننویسم.الان ای بد نیستم ولی نه خوبه خوب،ولی خوب نمیشه که همش بخوابم خودم هم خسته شدم از این وضعییت.خوب بگذریم،امیدوارم حال همگی شما خوب باشه. راستی خیلی خوشحالم چونکه تقریبا یکماه و نیم دیگه بهاره.من بهار را خیلی دوست دارم چونکه همه جا سبز و تازه است و مهمتر از همه اینکه دیگه مجبور نیستیم این لباسهای سنگین را بپوشیم که نتونیم خودمون را تکون بدیم ولی زیاد تو حال و هوای عید نیستم نمیدونم چرا؟حقیقتش را بخواهید از وقتی اینجا هستم زیاد تو تب و تابش نیستم شاید به خاطر اینکه همگانی نیست یا اینکه تنهاییم. من ترجیح میدادم برای عید بریم مسافرت ولی خوب شوشوم دوست داره سال تحویل خونه خودش باشه منم دلم نمیاد تنها برم و تنهاش بگذارم.الان تو ایران یواش یواش خونه تکونیها داره شروع میشه بعدش هم خرید عید و بعدش هم ارایشگاهها دیگه غل غله میشه،وای که چقدر من این قسمتش را دوست دارم. راستی الان همه جا حراجه،جون میده بری خریده سوقاتی اگه حالش را داشته باشم میرم اخه بی حرفه پیش اگه مشکلی پیش نیاد میخواهیم اردیبهشت بریم ایران،امیدوارم بازم مثل پارسال سورپرایز نشیم.اخه پارسال اکتبر میخواستیم بریم که همسرم حالش بد شد و مجبور شد قلبش را عمل by pass کنه،چون از سه تا رگه قلبش دوتاش گرفته بود و ۴۰در صد قلبش کار میکرد،متاسفانه این بیماری تو خانوادشون ارثیه.خوشبختانه الان حالش خیلی خوبه خدا را شکر.خلاصه اینکه الان دو سال ونیم هستش که خانواده ام را ندیدم و خیلی هیجان زده ام کلی برنامه ریختم که میخواهم با دوستانم و خانواده ام داشته باشم. راستی فکر کنم دیگه الان همه میدونید که پرسپولیس کاندید اسکار شده،البته به عنوان یک فیلم فرانسوی پس اگر هنوز ندیدید تا ۲۴ فوریه که جوایز اسکار را میدن گیرش بیارید و ببینید. خوب حالا باهاتون خداحافظی میکنم و از همه کسانی که برام کامنت گذاشتند یکدنیا ممنونم.تا پست بعدی خدانگهدار![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:23 توسط شهناز
|
